gototopgototop

همایش ها و نششست ها

معرفی تازه های نشر

کتاب خیابان کریم خان زند شیراز (همراه با بررسی تاریخی، اجتماعی محله پشت استانداری) با دیدی تاریخی و مردم شناسی در پی توصیف و تحلیل پیشینه تاریخی این قسمت مهم از شهر شیراز است....

اوقات شرعی



نقشه هواشناسی فارس

نقشه گردشگری فارس

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterکل بازدیدها692458
 81 مهمان حاضر

اهدای عضو اهدای زندگی

اوضاع تاریخی شیراز از زمان تیمور تا کریمخان زند PDF چاپ نامه الکترونیک
مشاهیر و بزرگان فارس

اوضاع تاریخی شیراز از زمان تیمور تا کریمخان زند

 

 

بخش اول: از زمان سلطنت تیمور تا اواخر سلطنت نادر

شهر شیراز کرسی ایالت فارس اگرچه به سبب موقعیت مناسبش همیشه در جزو شهر‌های بسیار مهم ایران به حساب می‌آمده ولی در دوره فرمانروایی آل اینجو و آل مظفر چون همانند عصر دیالمه عنوان پایتختی داشته دارای اهمیت و مزیت ویژه‌ای بوده است. با فتح شیراز و انقراض سلطنت آل مظفر به توسط امیر تیمور این مقام و مزایا تا حدودی از آن سلب گردید تا اینکه در سال 1180 مجددا کریمخان زند آن‌جا را تختگاه خود قرار داد و موج رونق پیش از پیش آن گردید بنابراین شهر مزبور طی نزدیک به چهارصد سال یعنی در ایام فرمانروایی تیموریان، قره قوینلوها، آق قوینلوها، صفوی‌ها و افشارها و مدتی پس از آن اهمیتی بیش از کرسی یک ایالت که در آن‌جا حکام منتخب از جانب سلاطین سلسله‌های مذکور امور فارس را حل‌و‌فصل می‌نمودند نداشته و به عبارت دیگر تنها یکی از مناطق حاکم نشین آنان محسوب می‌شده است. حال با توجه بدین شرح مختصر به بررسی وقایع تاریخی آن شهر در ادوار فوق الذکر می‌پردازم.

حکمرانی امیرزاده عمر شیخ: تیمور قبل از عزیمت از شیراز به هنگام تعیین حکام و داروغه‌های کرمان و یزد و ابرقوه، حکمرانی فارس را به فرزند خود عمر شیخ سپرد و عده‌ای از امرای لشکری را به خدمت او گمتشت و او را برای انقیاد کشیدن اهالی مناطق و قلاعی که هنوز دست از مبارزه نکشیده و از قبول ایلی سرباز می‌زدند مأمور ساخت. به موجب آن فرمان، عمر شیخ در مقر حکمرانی در فارس یعنی شیراز قرار گرفت و پس از چندی به جز بایقرا دیگر فرزندان خود را که در اوزکند به سر می‌بردند بدین شهر فراخوان خواند. او اندکی بعد از استقرار به منظور انجام مأموریتش ابتدا طی یک سال مجاهدت موفق به فتح قلعه اصطخر، فرک و شهریاری گردید و اهالی آن مواضع را به اطاعت درآورد و سپس برای کمک و مساعدت به لشکریانی که با وجود محاصره کردن قلعه سیرجان هنوز به گشودن آن موفق نشده بودند بدان ناحیه عزیمت نمود.

امیر تیمور مدتی پس از فتح بغداد در سال 795 و فرار سلطان احمد جلایر به شام، به هنگام حرکت به سوی دیار بکر تصمیم گرفت که سپاه بیشتری مجهز نموده به شام و مصر لشکرکشی نماید. بدین مقصود در سال 796 رسولی به نزد عمر شیخ فرستاد و به وی دستور داد که بی درنگ به همراه سپاهیانش به او ملحق شود. چون این پیام در سیرجان به عمر شیخ رسید وی امر محاصره و تسخیر قلعه را به امیر ایدکوی برلاس حاکم کرمان و شاه شاهان والی سیستان و نیز علی سدوز سپرد و خود به شیراز آمد و پس از تمشیت امور و واگذاری اختیارات فارس به امیر سونجک به همراه لشکریان خود از طریق شولستان و کوه کیلویه عازم دیار بکر شد. در بین راه او و سپاهیانش به قلعه کوچکی به نام خرماتو رسیدند که در آن عده قلیلی از مردم سکونت داشتند. امیر زاده از ساکنان آن محل خواست که که مقداری غله و علوفه در اختیار او قرار دهند و چون آنان امتناع نموده و تمرد کردند او برای دادن فرمان یورش به بالای تپه بلندی واقع در مجاورت قلعه صعود نمود. در اثنایی که شاهزاده برای بررسی موقعیت قلعه به نظاره ایستاده بود یکی از قلعگیان تیری به سوی انداخت. این تیر به شریان عمر اصابت کرد و وی در دم جان سپرد. اشکریان فارس در پی این پیشامد به قهر و غلبه تمام قلعه را تسخیر و ویران ساخته و همه ساکنان را به قتل رسانیده و واقعه را به توسط یکی از خواص به نام توکل بهادر به امیر تیمور خبر دادند. امیر تیمور مراسم تعزیت به جا آورده و حکمرانی فارس را به پیر محمد فرزند مقتول ارزان داشت و به او فرمان داد که جنازه پدرش را ابتدا به شیراز حمل سپس به شهر کش منتقل و در مزار خانوداگی واقع در جوار آرامگاه شیخ شمس الدین کلار دفن نماید. صاحب ظفرنامه پس از شرح آن حادثه که در اواسط زمستان سال 776 اتفاق افتاد راجع به فرمان تیمور دایر به انتقال نعش امیر شیخ و محل تدوینش چنین می‌نویسد:

((...... و امیرزاده پیر محمد با امرای پدرش و اوج قرا متوجه شیراز شد و نعش شاهزاده شهید را از موضع خرماتو به شیراز نقل کردند و به مرقدی غاریتی بسپردند و بعد از چندگاه خواتینش سونج قتلغ آغا و بیک ملک آغا و ملکت آغا و پسر او امیرزاده اسکندر که در صغر سن بود در شیراز مانده، نعش را از شیراز به کیش بردند..... و در آن‌جا بقعه‌ای را که از مستحدثات حضرت صاحبقرانی است دفن کردند......))