gototopgototop

همایش ها و نششست ها

معرفی تازه های نشر

کتاب خیابان کریم خان زند شیراز (همراه با بررسی تاریخی، اجتماعی محله پشت استانداری) با دیدی تاریخی و مردم شناسی در پی توصیف و تحلیل پیشینه تاریخی این قسمت مهم از شهر شیراز است....

اوقات شرعی



نقشه هواشناسی فارس

نقشه گردشگری فارس

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterکل بازدیدها669510
 107 مهمان حاضر

اهدای عضو اهدای زندگی

ادامه اوضاع تاریخی شیراز از زمان تیمور تا کریمخان زند PDF چاپ نامه الکترونیک
فارس شناسی

ادامه اوضاع تاریخی شیراز از زمان تیمور تا کریمخان زند

لشکر کشی پیروز محمد به یزد:

نگهبان شهر انتصابی امیر تیمور در یزد تموک قوچین نام داشت ولی چون وی همچون سایر سرداران سپاه برای شرکت در یورش‌ها در خدمت او به سر می‌برد یکی از زیر دستان خود موسوم به امیرعلی بیک را مأمور اداره شهر کرده بود. در سال 798 اهالی یزد که از تسلط بیانگان و ظلم و تعدی ایشان و برخی از همدستان صاحب نفوذ محلی به جان آمده بودند غیبت تموک قوچین را مغتنم شمرده و به کمک بازمانده سپاه آل مظفر به زعامت حاجی آبدار خراسانی سر به عصیان برداشته و امیرعلی بیک و دیگر تیموریان و هواخواهانش را به قتل رسانده و سلطان محمد پسر ابوسعید طبسی را به حکومت برداشتند. قیام کنندگان چون امر حکومت را قبضه نموده و به اموال و امتعه دیوانی دست یافتند و با استفاده از آن غنایم قوای بیش‌تری تجهیز کرده و خود را برای مقابله با هر پیشامدی در مقابل دشمن آماده ساختند. شرف الدین علی یزدی مورخ درباری با پرده پوشی عمدی بر علل قیام طی شرح آن واقعه به جای طرفداری از همشهریان خود و یا لاقل رعایت بی‌طرفی از هیچگونه ناسزاگویی به آنان فروگذار نکرده است. امیر تیمور چون از آن قضیه اطلاع یافت امیرزداده پیرمحمد را مأمور اطفای نایره آن قیام نمود و به نگهبان شهر‌های اصفهان، کرمان و قهستان دستور داد که با سپاه خود به کمک او بشتابند. حکمران فارس و قوای امدادی به موجب فرمان راه یزد در پیش گرفته و آن شهر را در حلقه محاصره خود در آوردند. از سویی حاجی آبدار که در این زمان برای جمع‌آوری سپاه به تفت رفته بود طی جنگی با عده‌ای از لشکریان دشمن به هلاکت رسید. این محاصره چهار ماه طول کشید و چون آذوقه یزد تمام شد و بسیاری از محصورین به سبب قحطی وحشتناک از گرسنگی تلف شدند. ناگزیر محمد طبسی با جمعی از خواص خود در شب بیستم رمضان سال 798 نقبی شهر را رها کرده و فرار نمود. پیرمحمد وقتی از این امر اطلاع یافت آنان را مورد تعقیب قرار داد. در این پیگیری عده‌ای از آن فراریان دستگیر و کشته شدند و تنها محمد طبسی و یکی از ملازمانش به نام حاجی عوض خود را به مهریجرد رساندند. در این محل ملازم مذکور خیانت کرده و او را به قتل رساند و سرش را نزد پیرمحمد آورد تا به وسیله این خوش خدمتی جان خود را نجات دهد، اما وی امید او را به یأس مبدل و فرمان هلاکتش را صادر نمود.

در پی قتل محمد طبسی و دیگر پیشوایان قیام، شهر یزد بی دفاع ماند. سرداران لشکر به موجب فرمانی که از امیرتیمور داشتند پس از تسخیر شهر دست از چپاول و غارت اموال ناچیز بازمانده، اهای فقیرش را کشتند و نگهبانی آن شهر را به تموک قوچین سپرده و به جایگاه خود بازگشتند و تنها امیز زاده پیرمحمد که ظاهرا به جهاتی مورد بی مهری نیای خود قرار گرفته بود بر حسب دستور او عازم قندهار شد.

مأموریت امیرزاده محمد سلطان برای انتظام امور فارس و بنادر خلیج:

پیش از فتح یزد، امیر تیمور به هنگام اقامتش در همدان، یکی از نوه‌هایش موسوم به محمد سلطان فرزند غیاث الدین جهانگیر را به همراه تنی چند از امرای اشکر به شیراز فرستاد و به او دستور داد که علاوه بر انتظام امور ایالت فارس و سواحل خلیج فارس به هرمز لشکرکشی نموده و حکمران آن بندر را به اطاعت فراخواند. امیر زاده محمد سلطان به موجب آن حکم به شیراز آمد و پس از مشاوره با امرای لشکر بدیشان فرمان داد که هر یک جداگانه از طریقی به طرف سواحل جنوب ایران حرکت نموده و تمام مناطق مسیر خود را به انقیاد درآورده و در حوالی بندر هرمز به او ملحق شوند. بر اساس این طرح او و سرداران مزبور پس از قتل و غارت اهالی برخی از نواحی که هنوز به حال نافرمانی به سر می‌برده و از قبول ایلی سر باز می‌زدند و نیز اخذ خراج و باج از از دیگر حکام مطیع در محل موعود یعنی حوالی هرمز به هم رسیدند و سپس مشترکا هفت قلعه از قلاع بنادر خلیج فارس را تصرف و غارت کرده و ویران ساختند. حاکم هرمز محمد شاه که در این وقت در بندر جرون به سر می‌برد چون خود را از مقابله با دشمن ناتوان دید به بندر هرمز آمده و به و امان خواست و علاوه بر تقدیم هدایای فراوان متعهد پرداخت باج و خراج گردید. امیرزاده محمد بعد از این موفقیت در سال 799 به شیراز مراجعت نمود و حکومت فارس را به امیرزاده پیرمحمد که چندی پیش از این تاریخ مورد عفو امیر تیمور قرار گرفته و به فرمان او به مقر فرمانروایی خود بازگشته بود واگذار کرد و به ماورءالنهر رفت و در شهرکش به خدمت نیای خود رسید