gototopgototop

همایش ها و نششست ها

معرفی تازه های نشر

دیوان شهاب نیریزی به تصحیح مختار کمیلی منتشر شد. این کتاب به همت بنیاد فارس شناسی به بازار کتاب عرضه شده است. در سخن نخست این کتاب می خوانیم:

 

ادامه مطلب...

اوقات شرعی



نقشه هواشناسی فارس

نقشه گردشگری فارس

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterکل بازدیدها585927
 8 مهمان حاضر

اهدای عضو اهدای زندگی

شوخ طبعی در مطبوعات شیراز PDF چاپ نامه الکترونیک
بازتاب / روزنامه عصر مردم
شوخ طبعی در مطبوعات شیراز
سیروس رومی
انتشارات تخت جمشید 1392
عبدالرحمن مجاهد نقی
با یکی از ایرانیان مهاجر، که حدود دودهه از سال های عمرش را در ایتالیا گذرانده بود، درباره طنز موجود در محاورات مردم آن سامان به بحث نشستیم. با چند زبان آشنا بود و بسیاری از کشورهای اروپایی را دیده بود. اما آنچه باعث حیرتش شده بود، طنز موثر و نهفته در سخنان مردم ایتالیا بود، طنزی که یک ایرانی را به خنده ای نه قهقاه گونه، وامی داشت، خنده ای که پشتش تفکر بود. حرفش را به راحتی پذیرفتم، که در آثار ادبی ایتالیا هم  این طنز را به عیان می بینی، مگر کورتزیو مالاپارته نبود که در اوج جنگ جهانی دوم، و هنگام حضور در جبهه ها، جنگ را نیز به سخره گرفت و آثاری خلق کرد که در زمره سیاه ترین طنز های تاریخ ادبیات به شمار می آیند؟ مالاپارته که در کتاب جذاب و معروفش، "قربانی"می گوید: "می توانم بگویم که جنگ در این کتاب به صورت عامل اصلی مطرح نیست، بلکه به شکل تماشاچی در می آید، به  این معنی که منظره، خودش تماشاچی است".

آن مهاجر ایرانی می گفت:  ایرلندی ها نیز چنیند، و باسکی ها نیز. اما شوخی های اکثر ملل اروپا از سر سیری شکم است و تامین انواع امنیت، و بالطبع آن تفکری را که لازمه طنز است  در پی ندارد، خودشان درک می کنند و خوب هم می خندند، اما برای ما در حکم روایاتی سرد و خنک به شمار می آیند. گفتم: حتما  این طنز قوی و موثر ریشه ای اجتماعی دارد. پرسید مثلا چه ریشه ای؟ گفتم: واهمه از فاش گفتن، سانسور، خود سانسوری. قبول نکرد، با این استدلال که اگر منظور تو ادامه آثار فاشیسم  ایتالیا است، بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، و استقرار نهادهای دمکراتیک، پس از گذشت حدود هفتاد سال نباید به دنبال چنان ریشه هایی بگردیم! من هم از سخنان او قانع نشدم، که در پسِ پشت هر طنز عمیق، زخمی  وجود دارد، و هرگاه آثار طنز در سطوح بسیار بالا در میان یک ملت ظاهر می شود، نشان از تجمیع زخم های فروخفته ای دارد که در قالبی این گونه (طنز با عناصر زیرمجموعه اش)  فوران می کند. تصمیم گرفتم به حرف هایش گوش بسپارم، او متکلم وحده باشد، تا از دل سخنانش، شاید به علتی به عنوان علت خاص پی ببرم. گفت و گفت، تا صحبت از کازینوها و قمارخانه ها و مراکز فسق و فجور به میان آمد، مراکزی که به وسیله مافیای نه چندان جوان ایتالیا اداره می شوند. پرسیدم: آیا مافیا هنوز از همان ساز و کارها ی قدیمی دهه های پنجاه و شصت استفاده می کند؟ همان خشونت عریان و معروف؟ پاسخش منفی بود، که اگر یکی از خصایص دمکراسی را رفع نواقص و معایب، و اصلاح از درون یاد کرده اند، بسیاری از مظاهر منفی موجود در آن جوامع نیز ناچارند خود را با ساز و کارها و قوانین موجود وفق دهند. دیگر مافیا برای حفظ و توسعه موقعیت مالی و اقتدار اجتماعی خود، نیازی به استخدام گانگسترها و جنگ های خیابانی و لشکرکشی نمی بیند، بسیاری از اعضای جوان خاندان های بزرگ مافیای ایتالیا تحصیل کرده اند، خصوصا در رشته حقوق، قوانین را خوب می شناسند، و بهترین قضات کشور را در استخدام خود دارند، و ظاهرا بدون هیچ قانون شکنی، کار خود را می کنند و روز به روز هم بر ثروت خویش می افزایند. پرسیدم: آیا  این مافیای قانونمدار! نقشی در زندگی مردم  ایتالیا  ایفا می کند؟ انگار بند زبانش باز شد، و الحق با درایت تمام از نقش های مثبتِ مافیا (برای اقلیتی معدود) و نقش های منفی اش (برای اکثریت آحاد جامعه) چه در شیوه های آشکار، و چه در روش های ظریف و پنهان حرف ها زد. و عاقبت هر دو به این نتیجه رسیدیم که: آن طنز قوی و موثر و قابل درک، حتما ریشه های اجتماعی دارد، و بخش بزرگی از  طنز معروف در میان مردم  ایتالیا، حاصل کارکردهای مافیا، و فشار بازوهای اختاپوس وارش به گرده و گلوی مردم آن دیار است.
***
یکی از معروف ترین جمله های نیکوماخس، که بعدها بر اندیشمندان زیادی (از جمله نیچه) تاثیر نهاد  این است: "اخلاق را ناتوان ها خلق کرده اند، تا به وسیله آن، داد خویش از توانگران بستانند" (نقل به مضمون). هر چند در صحت این جمله جای بحث بسیار است، اما از بعضی زوایا مقرون است به حقیقت. همچنان که طنز نیز تپانچه ای است بر گونه زورگویان و پامال کنندگان حق، که از تجمیع پچ پچه ها و شیوع و فوران آنها حاصل می شود، تپانچه ای که به تبع شدت و ضعف بیانش، آثارش تا مدت ها بر رخساره ای که هدف طنز قرار گرفته بر جا می ماند. زورگویان طبقه خاصی نیستند تا ذهن خود را تنها متوجه خاستگاه طبقاتی آنها کنیم، زورگو می تواند قصاب باشد، یا کارمند عالی رتبه یا دون پایه اداره، می تواند راننده اتوبوس باشد یا برادر بزرگ تر، و یا هر کس دیگر. مهم آن است که در طنز، با کسی طرف هستیم که زورمان به او نمی رسد و او هم ده اسبه می تازد. منطق نمی پذیرد، منطقش زور بازو یا ثروت یا مقام اداری و... است. و در چنین احوالی:
دست بیچاره چون به جان نرسد
چاره جز پیرهن دریدن نیست
اما این بار پیراهنی که دریده می شود، پیراهن زورگو است، که عمل و ذهنیتش را عامه مردم به سخره می گیرند، و اگر عمومیت امر بیشتر باشد، پای هنرمندان به میان می آید و به تزیینِ کلام عامه می پردازند و آن وقت می شود طنز عبید و  ایرج میرزا و افراشته و ابوالقاسم حالت.
***
پژوهشگر ارزنده، سیروس رومی، اثر تازه ای روانه بازار کتاب کرده است به نام "شوخ طبعی در مطبوعات شیراز".  اگر از اشعار و مقالات رومی  بگذریم، آنچه موجب شهرت او شده، کارهای ارزنده ای است که در زمینه مطبوعات فارس انجام داده است. اثر جدید رومی هم زیر مجموعه ای است از همان مجموعه، به عبارت دیگر، سیروس رومی  چاه را پای دریا حفر کرده است. تلاش او در راه پژوهش در مطبوعات فارس، ودسترسی و آگاهی کم نظیری که با گردآوری اسناد کسب کرده، می تواند اساس کارهای ارزشمند دیگری را پایه گذاری کند، که زیر مجموعه های کار اول محسوب می شوند. یکی از این کارها، همین پرداختن به طنز در مطبوعات فارس است.
فصل اول به تعاریف و شرح ِ گونه های شوخ طبعی اختصاص یافته، فصل دوم شوخ طبعی در فرهنگ مردم، فصل های سوم و چهارم شوخ طبعی در نشریات فارس پیش و بعد از انقلاب، فصل پنجم شوخ طبعان مطبوعات شیراز، و فصل ششم به کاریکاتور اختصاص یافته، که فصل بسیار دلکش و خوش ساختی است.  
این کتاب اثری است ماندنی، و قدمی  است در راه تکمیل آثار قبلی رومی. هر چند صمد کریمی فام در سال 1387 "طنزپردازان فارس" را نوشته (و منتشر شده)، با مقایسه اجمالی سرفصل های  این کتاب، و اثر کریمی فام، به راحتی می توان پی به تفاوتها برد، و هر یک از  این دو کتاب، ارزش های خاص خود را دارا می باشند. بزرگترین حسن این اثر 526 صفحه ای، همت  این پژوهشگر ارزنده است که فارغ از جار و جنجال و  های و هوی کار می کند.  این کتاب، ضمن ثبتِ نام مشهورترین طنزپردازان فارس، و ثبت نمونه های آثارشان، تا حدود زیادی نیاز پژوهشگرانی که در  این عرصه کار می کنند را برآورده ساخته است. در  این جا به توضیح بعضی موارد، که در حین مطالعه  این اثر به ذهنم رسید می پردازم:
- به باور من، در  این کتاب جای اختصاص یک فصل که به تحلیل و آسیب شناسی بپردازد کاملا خالی است. هر یک از ما می توانیم برای سوالات زیر، پاسخ هایی بیابیم، اما شاید بهترین فرد برای ارائه تحلیل، و پاسخ های مشتمل بر اکثر موارد، خودسیروس رومی  باشد که سال ها در  این عرصه تحقیق کرده است. پرسش هایی از  این دست:
= آیا در  این چند دهه، طنزپردازانی نه همتراز، که در حدودی نزدیک به ابوالقاسم حالت و افراشته، عمران صلاحی، یا طنزپرداز بزرگ شیرازی فریدون توللی، داشته ایم یا داریم؟
= اگر پاسخ منفی است، چه علت هایی در  این امر دخیلند؟
= طنز امروز با یک رقیب بسیار بزرگ مواجه است: پیامک ها! با توجه به سرعت تحولات در عرصه های فن و دانش، که بالتبع بر سرعت تحولات اجتماعی تاثیر مستقیم می گذارند، بعضی از پیامک های کوتاه، وظیفه و نقشی را که در گذشته بر دوش طنز نهاده شده بود، به خوبی  ایفا می کنند. اگر چنین است، آیا پژوهشگر نباید خود را نیازمند پرداختن به این مورد بداند؟  این موضوعی است که باید از زوایای متعدد به بررسی آن پرداخت. مواردی مثل: راز موفقیت پیامک ها کدامند؟ اگر بزرگترین مولفه ای که به موفقیت پیامک ها در ایفای نقش اجتماعی آن ها کمک کرده، سود بردن از فنون ارتباطی روز است، چگونه می توان از این مولفه به سود طنزپرداز سود جست؟ خاصه آن پیامک ها معمولا فاقد شناسه هستند و نام خالق متن معلوم نیست (و همین امر، با مقایسه یک اثر هنری صاحب شناسه، می تواند موضوع یک تحقیق خوب تلقی شود). آیا باید طنزپردازان، با ذکر نام خود، از فنون ارتباطی سود جسته، به تکثیر نوشته ها از  این طریق بپردازند؟ آیا به سود هنر و خلاقیت است که  این شیوه معمول و مرسوم همچنان ادامه یافته، و نام ها در پس  این بازی بی قاعده فراموش گشته، و یکی از بزرگترین مشوق های خلاقیت (یعنی انگیزه دیده شدن و تشخص) حذف شود؟ همه شاهد هستیم که هر طنز دلنشینی، به انحاء مختلف، و در شکل های متعدد ویرایش! شده، یا با تلخیص جملات و تعویض کلمات و... در قامت پیامکی بی صاحب منتشر می شود! در  این صورت جایگاه مادی و معنوی نقد و تعیین ارزش های واقعی این متون در کجاست؟ و سوالات بسیار دیگر.
= شاید بهتر آن بود که نویسنده در فصل اول، و در طبقه بندی انواع شوخ طبعی ها، یا مثال های هر گونه (لطیفه - ریشخند - احمدا - هزل - هجو و هجا - بحر طویل - زخم زبان - طنز و کاریکلماتور) را از میان نمونه های موجود در آثار طنزپردازان فارس انتخاب و معرفی می کرد، و یا در فصلی جداگانه به این کار می پرداخت. به عنوان مثال از هجو و هجا در طنز این سه دهه درفارس، نمونه ای را به یاد ندارم که معرفی شده باشد، یا نمونه ای از بحر طویل. نمونه هایی که رومی در فصل اول آورده، یا ازاشعار کلاسیک هستند، و یا از طنزپردازانی مثل ابوالقاسم حالت. نمونه ای هم که از هجو، درباره روستای دهنو از توابع نورآباد ممسنی آورده، بیشتر به کارهای فرهنگ مردم شباهت دارد، چون فاقد ارزش ادبی است. منظور آن که در میان آثاری که از طنزپردازان فارس نقل شده، به تفکیک  این گونه ها و اشاره به انواعی که در فصل اول یاد شده، نشده است.
= بخشی از طنز، خواه ناخواه با کلمات مستهجن همراه است. اگر شرایط اجتماعی، یا مخالفت یک بخش، یا بخش بزرگی از آحاد جامعه، یا موانع مطبوعاتی و... اجازه درج و نقل  این گونه متون را نمی دهند، برای پژوهشگر و خواهندگان  این متون هیچ مانعی نباید موجود باشد تا به آنها دسترسی یابند. چه من و سیروس رومی  بخواهیم و چه نخواهیم، هزلیات و هجویات سوزنی سمرقندی و عبید زاکانی و یغمای جندقی و... بخشی از ادبیات ما بوده و هستند، و اتفاقا بخشی از آن ها، با نیم نگاهی به مثل ادب از که آموختی، حاوی پیام های اخلاقی و اجتماعی بسیار، و ارزش های ادبی خاص خود می باشند.  تشخیص کلی نویسنده در عدم استفاده از هر یک از  این نمونه ها (به همان دلایل که گفتم: شرایط اجتماعی، مخالفت بخشی از جامعه، موانع مطبوعاتی و...)،  فرق دارد با  این گونه اظهارات نویسنده که: "برای حفظ ادب از نمونه های آن گونه هجاها گذشتم". با احترام به رومی عزیز، به یاد بزرگترین ایرادی افتادم که تا به حال، علیرغم مقام و منزلت بی چون و چرای محمد علی فروغی، بر او وارد دانسته اند: حذف هزلیات سعدی از کلیات او!
نکته ای که شاید جای اشاره آن باشد، آن است که با مطالعه عینی احوال و شخصیت بسیاری از نویسندگان و شاعرانی که در آثار خود،  این گروه واژگان و عبارات و مضامین را به کار برده اند، معلوم شده که بر خلاف تصور همگان، اکثرا افرادی بوده اند اهل ادب و شرم. نمونه اش در اروپا "امیل زولا"، و در میان خودمان  ایرج میرزا. کافی است نگاهی بیندازیم به ماجرایی که بین  ایرج میرزا و ملک الشعرای بهار، بر سر بیت: رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار، در گرفت و اخوان ثالث این ماجرا را در "ترا  ای کهن بوم و بر..." آورده است. دیگر به حوزه های روانشناسی، که گروهی بر آن اساس به تبیین و تحلیل  این تناقض پرداخته اند وارد نمی شویم.
= سیروس رومی در توضیح  این شعر سعدی:
به یکی لطیفه گفتن ببری هزار دل را
نه چنان لطیف باشد که دلی نگاه داری
نوشته است: "در  این شعر، سعدی به کسانی نظر دارد که آن چه می گویند لطیفه نیست که بتوانند کسانی را به خود جذب کنند در حالی که یک لطیفه کافی است که دل هزاران نفر را بدست آورد" {ص 23}. با کمی دقت معلوم است که سعدی چنین نظری ندارد و اتفاقا بر اثر مستقیم و غیر قابل انکار لطایف معشوق تایید و تاکید دارد، اما می گوید: لطیف تر از آن همه لطایفی که در گفته تو هست، آن است که دل عاشقت را نگاه داری. (حتی برای کسانی که خوش دارند این بیت را با موازین اخلاقی تفسیر کنند، تاکید سعدی بر تاثیر لطایفِ طرف واضح است).
= در صفحه 34، و در ذیل "هجو"، شعر خاقانی بد ضبط شده، که احتمالا اشتباه چاپی است. صورت درست شعر، با نقل یک بیت قبل از آن  این است:
مدح کریمان کنم، چرا نکنم؟ لیک
قدحِ لئیمان مرا شعار نیابی
در همه  دیوانِ من دو هجو  نبینی
در همه گلزارِ خُلد، خار نیابی
= درباره انگیزه های هجو، از قول استاد رستگار فسایی به چهار مورد اشاره می کند:
آزردگی شخصی ناشی از توقعات و انتظارات برآورده نشده از صاحبان قدرت.
مشاجرات قلمی شاعران که غالبا به هجو و بدگویی منتهی می شود.
مایوسی از صله و انعام ممدوح 
هزالی و مناقشت جویی برخی از شاعران نیز بی جهت خلق را اززبان شاعر می رنجاند.
ضمن آن که موارد اول و سوم در یک معنا می گنجند، معلوم نیست که عامل چهارم چه نوع انگیزه ای برای هجو است؟! و  این موضوع که: "هزالی برخی شاعران، خلق را می رنجاند"، چه ارتباطی با انگیزه هجوسرایی دارد؟ به احتمال قریب به یقین،  این جملات  باید تلخیص و اقتباس جملات دکتر رستگار باشند، و نه اصل جملات.
= اما درباره بحر طویل، نیاز دانستم در تکمیل نوشته پژوهشگر ارزنده، نکاتی را اشاره کنم. رومی  در ص 41 به نقل قول از کتاب "انواع شعر فارسی" (اثر استاد رستگار فسایی ) پرداخته و نوشته است: "استاد خانلری بحر طویلی از عصمت بخارایی ( توفی 840) را نقل کرده اند که هر مصراعش نه بار فعلاتن است".
ای کاش بحر طویل بخارایی را می آوردند. ضمن آن که در این خصوص، به نظر من لازم بود به اولین بحر طویلی اشاره می شد که استاد باستانی پاریزی برای اولین بار، به عنوان اولین نمونه شعر نو فارسی معرفی کرده، و پس از  ایشان، دکتر شفیعی کدکنی از آن به عنوان قدیم ترین بحر طویل موجود در متون به جا مانده یاد کرده است. ابتدا دو بند از اثر عصمت بخارایی را نقل می کنم (که رومی  به آن اشاره کرده است)، با تفکیک هر بندِ شامل نُه فعلاتن:
"می کشد ترکِ کماندارِ مسلمان کُشِ جادوی تو چون کافرِ مست از مژه بر هر جگری تیرِ بلا را / تا کشد زار و به هم بر زده  و مست و سنان خورده و مجروح  و دم آزرده و افکار و جگر سوخته ما را ".
به قول شفیعی کدکنی،  این نظم خاص ِ عددی مشتمل بر نه بار تکرار فعلاتن در هر بند، از وجوه مشخصه حتمی  بحر طویل به شمار نمی آید، همچنان که ختم شدن مصراع ها به "را"، اگرچه در دوره معاصر نیز تقلید شده، الزاما از وجوه مشخصه بحر طویل نیست (رومی  تنها به ختم مصراع ها با "ا" اشاره کرده است ص 41).
اخوان ثالث، کهن ترین نمونه بحر طویل را مربوط به دوره صفوی، و در شعر طرزی افشار نشان داده است.
محمد حسین تسبیحی نیز در تضمین غزل حافظ به وسیله "محمد جمال سویدا" (از شاعران هندی قرن دوازدهم)، بحر طویل گونه ای را تشخیص داده، که شاعر در بین هر دو مصراع از شعر حافظ، کلماتی بر وزن مفاعیل افزوده، و بحر طویل گونه ای ساخته است: 
"الا یا ایها الساقی، به عارض ماهِ آفاقی، نظر بر تیره روزان کن، چراغ ِ ما فروزان کن، به دستِ چون ید ِ بیضا، سرِ مینای می بگشا، دماغ آشفته مخمورم، بده صهبای پرزورم، یک امشب می پرستم کن، سیه مستِ الستم کن، ترا گویم که پی در پی، برای این دلِ شیدا، پی ِ این جانِ غم فرسا، ادر کاسا و ناولها. 
که عشق آسان نمود اول، که خواهد کرد مشکل حل، ز نیرنگِ جنون غافل، به زلفِ یار بستم دل، چو همت را رسا کردم، به راه از فرق پا کردم....".
اما آن بحر طویلی که استاد باستانی پاریزی به عنوان اولین نمونه شعر نو فارسی، و استاد شفیعی کدکنی به عنوان قدیم ترین نمونه بحر طویل فارسی یاد کرده اند، نامه ای است که "سید عبدالعظیم بن زین العابدین "، به فرمانروای ری نوشته، و در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به وسیله سید ظهیرالدین مرعشی ثبت شده است. استاد شفیعی کدکنی، با دلایلی که آورده، تاریخ این نامه را حدود نیمه اول قرن نهم تعیین کرده است. سه بند از ابتدا، میانه و انتهای  این بحر طویل (مکتوب سید عبدالعظیم، به امیر سلیمان شاه بن داود فرمانروای ری) را می آورم. حرکات، و علایم مکث را من افزوده ام، برای خوانش راحت تر، وگرنه خواننده آگاه خوب می داند که هر بند را باید یک نفس خواند:
" کمینه بندگان اخلاص و خدمت عرضه می دارد/ که دائم کفّ ِ میمون ِ گهر پاش ِ خداوندی/ که از روی تفاخر نعلِ یکرانش/ کواکب قرطه گوش نُهُم گردون ِ مینا رنگ می سازد/ و بوسیدن تمنّا و هوا دارد/ به زودی دولتِ ادراک آن گاهش/ برافرازنده  این گنبدِ فیروزه بی آلت/ به حُکمِ آخشیجان/ همنشین سازیده با جان و خرد مرزوق گرداناد.
... اگر مازندران جای منست و مردمانِ او رعایای منند و نوکرانِ من/ دگر کس را چه یارا و مجالِ آن که یک تن را ازیشان کم کند/ یا خود به دشنام و دل افگاری دژم/ هر آدمیزادی که از وی این عمل زاید/  اگر بر کله گل دارد/ و یا بر لب سخن/ در ملک من نی شستنِ آتش میسر گردد و نی گفتن ِ این/  جز به مرضاتِ من و کینونه اش از حیّزِ امکان به کردارِ تغاضب نون بزرّ ِ مغربی باشد.
... قصه پایانی شد و زیرِ سپهرِ نیل سیما هر چه باشد جمله پایانی شود یک روز/ الا عمر و جاه و مالِ مخدومم سلیمانشاهِ بن داود/ فلیعم الذی یلقیه کالخفاّش ما یوحی". {موسیقی شعر. شفیعی کدکنی. چاپ ششم. صص 518 - 501}.
= اما نکته آخر، که به نظر من مهم ترین نکته است: پیشتر نیز در نقد چند دفتر که به گردآوری مطالب در یک موضوع واحد پرداخته اند اشاره ای کرده ام، که همان اشارات متاسفانه با برداشت های فردی مواجه شدند. گردآوری و انتشار این گونه موضوعات باید با معیاری همراه باشد، همان که امروز در میان ما به "کف و سقف" مشهور شده است. انتخاب در یک کار پژوهشی فرق دارد با انتخاب مطبوعاتی، و لزوما هرچه در مطبوعات منتشر شده، نباید به اثر پژوهشی وارد شود. آنچه پژوهشگر باید به عنوان یک اصل در نظر بگیرد، در وهله اول ارزش و جایگاه اثرش است، که از یک سو معیاری برای کار، به جوان تر ها ارائه می دهد، و از سوی دیگر با نوع انتخابش، مقام خود را از یک گردآورنده صرف، تا حد یک صاحب نظر ارتقا می بخشد. حتی اگر پژوهشگر نخواهد به طور مستقیم وارد عرصه تحلیل و تعیین معیارها شود، نوع انتخاب او در حکم نوعی تعیین غیر مستقیم معاییر خواهد بود. تجربه ثابت کرده است که آوردن نام ها و کارهای بزرگان یک عرصه، در کنار کارهای سخیف و کم ارزش، نه تنها موجب رنجش بزرگانی که در آن راه زحمات زیادی را متحمل شده اند می شود، که به سهل انگاری صاحبان آثار کم ارزش نیزمنجر می شود. جای دیگر هم گفته ام که اگر قصد و نیت ما تشویق جوانان و هنرمندان تازه کار است، راه های بهتری برای این منظور وجود دارد، یک نمونه آن گردآوری یکجای چنان آثار، به همراه نقد و تحلیل آنها می باشد. وگرنه با آوردن کارهای بسیار ضعیف در کنار کارهای ستودنی، بر بسیاری از جنبه های سالم تحقیق چشم پوشیده ایم. بدون آوردن نام طنز نویس، به چند نمونه که اختر گذری انتخاب کرده ام توجه کنید:
- شوهری دارم که نامش طاهر است
وی هم اینک فالگیری ماهر است
مشتری هایش تماما با کلاس
دختران لوس و طناز و پلاس
پولشان هم چون علف بی ارزش است
خانه آمدن، یک ورزش است... الخ 
( ص 512 )
- یکشبی مجنون به خلوتگه ناز
مثل مجنون، خود به خود می کرد راز
...در زمستان سخت سرما خورم
فصل تابستان بسی گرما خورم... (ص 309)
- در همه  شهر  نیابند چو من رسوایی  
سند خانه به جایی گرو و چک جایی
بهر موبایل که خان دایی خریده است، زنم
می کشد جیغ و ندارد ز کسی پروایی
جوی ها بسته ام از اشک چو باران ای دل 
ترسم  این اشک هایم بشود دریایی...
(ص 328)
- تا که اومد  آفت خشکسالی
یکباره شد از آدم اونجا خالی...
(ص 339)
اطلاق نام طنز بر  این گونه آثار، نه از بابت همسویی آنها با موازین و معاییر طنز، که در نکته ای دیگر نهفته است! وقتی  این ها را بگذاریم در مجموعه ای که آثار بزرگ طنز فارس هم در آن گرد آمده، انصافا هم حاصل تلاش چندین ساله خودمان را زیر سوال برده ایم، و هم آن که  معیاری برای ارزش گذاری آثار نشان نداده ایم. 
***
علی رغم همه  این ها، باید بر جد و جهد سیروس رومی درود فرستاد. تلاش و پشتکارش، کاری است ارزنده، و البته از آن دست آثاری است که باید با گذشت هر دهه، نوتر و کامل تر و به روزتر شود. زنده باشد و تندرست، و در ارائه تحقیقات، و ثبت گوشه هایی از تاریخ مطبوعات فارس، راسخ باشد و پایدار.